تبليغاتX
___________________-.-__________________

___________________-.-__________________

papa

امروز در هوای سرد ۶ تا لباس گرم پوشیدم...در حال قدم زدن بودم که دیدم رو دستم یک قطره آب ریخت به آسون نگاه کردم دیدم هوا صاف هستش .... به خودم گفتم نکنه باز این مترسکه داره باهام آبپاشی بازی میکنه...دیدم نه اونم نیست دست زدم به صورتم دیدم خیس عرقم....در دستم یک شیشه آبسولوته لبمو گذلشتم لبه شیشه تا تونستم زدم بالا خوردم تا جایی که نفس شروع به کم شدن کرد ....همه ی لباسمو بیرون اوردم......هی ولی باز دیدم گرمه ...لخت شدم...بی ذهن دهنم داشت بوی خوب میداد.....بوی خوب همه ی کسانی که از بغل من رد میشدن لباسای خودشونو بیرون اوردن ......انگاری همه گرمشون شده بود.......

+ 0(-.-)0 ت papa | |

www.poom.blogfa.com

+ 0(-.-)0 ت papa | |

papa

دیروز در WC به اعماق وجودم فکر میکردم که چرا من سیگار MORE رو نیمتونستم حلقه ای بدومش بیرون....شایدم تقصیر مترسکم بود که هی فوت میکرد به حلقم....باز خوب شد که سرم گیج نرفت....

+ 0(-.-)0 ت papa | |