تبليغاتX
___________________-.-__________________

___________________-.-__________________

م. ر : " تو " فعل حال ساده است و " من " ماضی بعید ... !

papa

+ 0(-.-)0 ت papa | |

papa

دستم به چیزی بند نبود که افتادم! و دلم شور افتاده بود! باید به او میگفتم و نگفتم! لیز خوردم در سراشیبی! و دیوانه جیغ کشید! سرم را کوبیدند به دیوار! و همان وقت به ناممکن ها فکر کردم! و زندگی رنگ باخته بود! و گاهی خاکستری میشود و زردانبو! داشتم خودم را به دنیا می آوردم! و مرگ دوشادوشمان حرکت میکرد! باد مارا برده بود! و خیابان ها مثل روده های در هم پیچ خورده! تعبیر خوابم درست بود! باید امضا میکردم و نکردم! شاید ... شاید تقصیر از فرضیه هایم بود !!

+ 0(-.-)0 ت papa | |

nami

مینویسم ... بخوان! سکوتم دچار لکنت شده است ... بخوان! میخواهم هر چه نشد بود بشد شود ... بخوان! تصویرت را در آینه های محدب میبینم ... بخوان! رقص شاعرانه ی کلمات در هارمونی سکون ... بخوان! صدای قمرالملوک وزیری، صدای ریزش نور ستاره بر مادگی خاک، صدای انعقاد نطفه ی معنی و بسط ذهن مشترک عشق ، صدا صدا صدا ، تنها صداست که میماند ... بخوان! روزگار به چشمان باز فرصت دیدن نمیدهد... بخوان! فرمانده یک شیخ است، یک پیر، بلندبالایی است که تنها با سیگار کشیدن زنده است ... بخوان! روزی کسی میمیرد و همه چیز تمام میشود، فنا! ... بخوان! از الطاف دوستان بر جای جای پیکرم زخم خنجر است ... بخوان! در بسترت بیدار میشوم(خواب میدیدم) ... بخوان! انگل های غیور را ، آری ! بزن بکش خاکشان کن تا تعفنی هم باقی نماند ...!

nami : کافی است ،دیگر نخوان تا خاطره هم باقی نماند !

                                                                                                            

+ 0(-.-)0 ت papa | |

papa

من خیلی سردمه.. خیلی!
 بیا همه خونای من مال تو.. که وقتی میام تو بغلت یکم گرمم شه!


م.ر : _ بابام جان منم لختم، فقط یکم لباس تنمه

+ 0(-.-)0 ت papa | |

خوابیدن ها هم دیگر مصنوعی است و غیر واقعی... خب وقتی با قرص خواب_

+ 0(-.-)0 ت papa | |

papa

من میتوانم از فردا در کوچه های شهر که سرشار از مواهب ملّیست و در میان سایه های سبکبار تیرهای تلگراف، گردش کنان قدم بردارم و با غرور ششصدو هفتادو هشت بار بر دیوار مستراح های عمومی بنویسم: خط نوشتم که خر کند خنده ...

+ 0(-.-)0 ت papa | |

هر کسی می تواند به راحتی عصبانی شود؛ اما عصبانی شدن در برابر شخص مناسب، در حد مناسب، در زمان مناسب، با هدفی مناسب و با شيوهء درست در قدرت هر کسی نيست؛ کار مشکلی است.
ارسطو/.

+ 0(-.-)0 ت papa | |

papa

نردبان این جهان همه اش ما و منی است ... !
عاقبت این نردبان افتادنیست... !
لاجرم هر کس که بالاتر نشست... !
استخوانش سخت تر خواهد شکست... !

 
اگر لانه نیست..... پرنده که هست !

م.ر : دلم میخواد زندگی کنم، اگه نمیشه حداقل بمیرم.

+ 0(-.-)0 ت papa | |

papa

خیلی کارها میکنم برایش[برایم].
دلِ تخم سگش که میگیرد، خیلی کارها میکنم برایش[برایم].
زندگیِ گوساله اش که عن میشود، خیلی کارها میکنم برایش[برایم].
آخر سر هم موهایش را خرگوشی میبندد، رژ لبِ جلفِ مسخره اش را میزند، مینشیند روی تخت، به دیوار زل میزند و احساس ِ خری را پیدا میکند که از کُره گی دم نداشته است[ـ ام].
نمیفهمد/ نفهم/ -- ,,

+ 0(-.-)0 ت papa | |

papa

_ ببین گند زدم به تمام تئوری های مسخره ی ۲۲ سالگیم!!
دیشب رفتم پامو برداشتم محکم کوبیدمش تو لاستیک ماشینت. بعد از روی لاستیک ماشینت برش داشتم و گذاشتمش رو کولم اومدم بیرون. بعدشم اون بیرون دیدم یه عده واستادن و دارن بهم دندوناشونو نشون میدن. منم دندونامو برداشتمو بهشون نشون دادم. بعد فهمیدم اینا همه ش لبخند بودن. منم که اهل این بازیا نیستم هی لبخند بزنم. واسه همین فوری دندونامو برداشتم جمع کردم که دیگه نشونشون ندم. بعد دیدم یکی داره فشارم میده. یعنی اومده دستامو فشار میده. منم برداشتم دستاشو فشار دادم. نمیفهمم چرا اینا وقتی میان دستامو فشار میدن وقتی میخوان برن هم باز برمیدارن دستامو فشار میدن. بعدش دندوناشونو نشونم دادن. منم اینبار دیگه حواسم بود لبامو زود برداشتم کشیدم رو دندونام. بعدش تو رفتی طرف ماشینت، همون که من وقتی حواست نبود پامو برداشتم و رفتم کوبوندمش تو لاستیکت. بعد که درشو باز کردی برگشتی نگام کردی، دندونامو فقط به تو نشون دادم بعد تو هم از اون دور دندوناتو نشونم دادی. بعدش دستتو گرفتی اووردی بالا تکونش دادی. منم برداشتم سرمو یکم برات تکون دادم. بعدش تو نشستی تو ماشینت، همون که اون موقع وقتی حواست نبود من پامو برداشته بودم برده بودم کوبونده بودم تو لاستیکش. اونوقت که رفتی دندونامو زود برداشتم جمع کردم. بعد یکی دیگه اومد فشارم داد. دستامو فشار داد اونوقت منم برگشتم زود برداشتم دستشو آروم فشار دادم بعد اونم رفتش اونوقت برداشتم جمع کردم خودمو اووردم تو پذیرایی ولوش کردم رو کاناپه. بعدش کنترلو برداشتم تلویزیونو باهاش خاموش کردم اونوقت چشامو برداشتم شروع کردم به نگا کردنِ فیلمه تو تاریکی. بعد که فیلمه تموم شد یکم موهامو برداشتم بازی کردم باهاش اونوقت خوابم برد. بعد برداشتم یه خواب بد دیدم. هر موقع خواب بد میبینم دستشوییم میگیره. اونوقت بیدار میشم خودمو از رو کاناپه جمع میکنم میبرم میندازمش تو دستشویی اونوقت فقط خدا رحم کرد که برنداشتم یبوست بگیرم وگرنه حالم بد میشد اونوقت... بعد برداشتم چون یبوست نداشتم حالمو زود خوب کرد (دستشوییه رو میگم..). اونوقت اومدم دوباره برداشتم خودمو محکم پهن کردم رو تختم که صداش در اومد. بعدشم برداشتم خوابیدم ولی قول دادم خواب نبینم تازش برداشتم از خودم امضا هم گرفتم بابت این قضیه(خواب ندیدنو میگم). بعدشم که برداشتم قبل از خواب آرزو کردم که اگه قراره بمیرم با یه چیز نرم اما سنگین بمیرم. یعنی بر نداره با یه چیز خشن بمیرم.. اونوقت که خیالم حسابی برداشت راحت شد دیگه تخت گرفتم خوابیدم اونوقتش برداشتم یه دونه...
_ اه.. خفه شو دیگه کثافت!

+ 0(-.-)0 ت papa | |

بدان و آگاه باش که :
هم اینک تو را در زباله دان اندیشه ام مدفون کردم ... برای همیشه !!

+ 0(-.-)0 ت papa | |

دستهایم را بالا برده ام، پُر شاتوت. به کلاغها تعارف میکنم. مگر کور باشند بی تفاوت از کنار این همه سرخ بگذرند! موریانه ها از انگشت های پایم بالا میروند. تنم مور مور میشود. دست هایم را بالا گرفته ام کلاغ های بی وقار سر شاخه های حوصله ام را ارّه میکنند:
قارّ ... قارّ ...
کورند انگار ! کسی شاتوت ها را نمیچیند
!

+ 0(-.-)0 ت papa | |

من سخت میگیرم، شایدم خوب کاری میکنم... یه روز برادرم ترمز دوچرخه ش و باز کرد که درستش کنه، یادش رفت دوباره ترمزش و ببنده و دقیقا توی لبه ی مرتفع ترین پرتگاه حیاط ترمزش رو امتحان کرد و افتاد پایین. بعد از اینکه از بیمارستان اومد، از باند پیچی زیاد به نظر میرسید از حدود 20-30 متر ارتفاع سقوط کرده در حالی که از 2-3 متر افتاده بود. فرق من با اون اینه... اون وقتی پرت میشه فک میکنه همه چی تموم شد، خودشو رها میکنه تا هر بلایی سرش بیاد حتی از دستاشم استفاده نمیکنه که کمتر زخمی شه... اما من نمیتونم خودمو رها کنم تا هر بلایی سرم بیاد، نه واسه اینکه نمیرم، واسه اینکه نمیخوام زخمی شم. اگه میفتادم شده ده دور رو هوا میچرخیدم ولی با پا میومدم رو زمین... یا سعی میکردم با سر بیام که بمیرم، اما زخمی نشم...
سخت میگرم، حرص میخورم، عصبی میشم، تو خودم میریزم، دیوونه میشم، اما نمیزارم زخمی شم
.

+ 0(-.-)0 ت papa | |

چیزهایی که از دست میدهم -هراندازه ارزشمند، هر اندازه مورد علاقه- بدست آوردن دوباره شان برایم با ارزش و خوشحال کننده نیست. حالا میخواهد آن چیز از دست رفته تنها چیزی که دارم باشد، میخواهد تو باشد....
من کاملاً چنین هستم.

+ 0(-.-)0 ت papa | |

حافظه بلند مدت قوی: بدترین دارایی آدم متعهد و بهترین دارایی آدم بی بند و بار

+ 0(-.-)0 ت papa | |

حتی اگر تناسخ حقیقت داشته باشد، این آخرین باری خواهد بود که من زندگی میکنم

+ 0(-.-)0 ت papa | |