تبليغاتX
___________________-.-__________________

___________________-.-__________________

papa

اگر براي عاقل ها هم آسايشگاه وجود داشت حتما خالي مي بود.

برنارد شاو/

+ 0(-.-)0 ت papa | |

papa

خسته م شد؛ واستادم جلو آینه
دقیق خودمو نگا کردم
موهامو؛  نگا کردم
جمعشون کردم تو دستم
قیچی رو برداشتم
بریدم موهامو
دستمو اووردم جلو صورتم
به موهام نگا کردم   دقیق؛
تو آینه به خودم نگا کردم
به موهام
موهامو  که بریده بودم، سفت تو دستم مشت کردم
تو آینه به خودم نگا کردم
چشمم افتاد به تو
تکیه داده بودی به چارچوب در ، دست به سینه ،
نگام میکردی.
اومدم روبروت واستادم
دستمو که مشت بود اووردم بالا بهت نشون دادم
موهامو تو دستم بوس کردی
بغلم کردی
فشارم دادی

م.ر : مـ شـ تـ مـ و فـ شـ ا ر د ا د م مـ حـ کـ م  ِ سـ فـ ت /

+ 0(-.-)0 ت papa | |

آهسته گام برداشتن روی برف های لغزنده عصبی ام میکند...

+ 0(-.-)0 ت papa | |

من هر روز کوچکترین مسائل روزانه ام را هم در دفتر یادداشتم یادداشت میکنم فقط برای اینکه در پی مرور کردنهای مکررشان دلایل حساس و بسیار قاطع و بدون برو برگردی، علیه تو بدست آورم.
موضوع مذکور را همین امروز کشف کردم؛ چون حقیقتش را که بخواهی، برای این کارم هیچ توجیح دیگری وجود ندارد.


م.ر: پشت کاجستان، برف!
برف، یک دسته کلاغ!

من و دلتنگ و این شیشه ی خیس!
مینویسم و فضا!
مینویسم و دو دیوار و چندین گنجشک!

یک نفر دلتنگ است...

                                           (papa)

 

+ 0(-.-)0 ت papa | |

papa 

الان با آمادگی کامل اومدم کامپیوتر رو روشن کردم، پنجره رو باز کردم، نشستم رو صندلی، دستام روی کیبورد، یه نفس عمیق کشیدم و حالا با چهره ای جدی میخوام بلندترین قصه ی زندگیم رو بگم:
قصه لجبازی و له کردن و جنگِ یه دنیا آدم عاقل با یه آدم دیوونه.. که بچه س خیلی/ که تنهاس خیلی/ که خَسَس خیلی/

م.ر: حواست هست؟ حواست باشه خواهشن

+ 0(-.-)0 ت papa | |

 

papa

الان با آمادگی کامل اومدم کامپیوتر رو روشن کردم، پنجره رو باز کردم، نشستم رو صندلی، دستام روی کیبورد، یه نفس عمیق کشیدم و حالا با چهره ای جدی میخوام بلندترین داستان زندگیم رو بگم:
یه وقتایی آدم، بد نیست.. یه وقتایی آدم، بد هست؛

م.ر: با نقطه ویرگول تموم شد... حواست باشه!

+ 0(-.-)0 ت papa | |

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته:
یه نفری(!) تو یه دنیای خیلی بی مزه، 5هزار تومن پول داره و تا آخر ماه که 9 روز مونده، باید با این 5 تومن دووم بیاره. یک روز از این 9 روز مرخصی گرفت و نشست تو خونه که فکر کنه ببینه چیکار میتونه بکنه.
1. میتونه بره 3 تومنشو تخم مرغ بخره و 2 تومنشم نون و بشینه و این 8 روز آینده با تخماش بازی کنه. یعنی با تخم مرغاش. میتونه نیمرو. آب پز. عسلی و خلاصه کلی کارای دیگه. و البته هرجا که خواست بره دو ساعت جلو تر راه بیوفته، چون پول تاکسی نداره.
2. میتونه قید صبحانه و نهار و شام رو بزنه و این پول رو برای کرایه ماشین نگه داره.
3. میتونه بگه گور بابای 7 روز دیگه.. و بره بشینه تو رستوران مورد علاقه ش و با  لذت یه پیتزا بخوره.. البته احتمالاً بدون نوشابه و سالاد.
4. میتونه 5 تومنشو بندازه تو شومینه، دود شه بره هوا و  در عوض تو جمع های روشنفکری سرشو بگیره بالا و بگه مال دنیا برای من ارزش نداره و من یه روز همه ی پولمو انداختم تو شومینه و با لبخند به سوختنش نگا کردم و بعدش کاملاً بی تفاوت لامپو خاموش کردم و خوابیدم.
5. میتونه کوفت بخوره و پیاده بره و بیاد و این 5 تومنو پس انداز کنه.
6. میتونه الان بگه که من یه آدم مرض دار هستم و باید برم بخوابم کم کم...! چون فردا که مرخصی نداره.

+ 0(-.-)0 ت papa | |