|
اگر براي عاقل ها هم آسايشگاه وجود داشت حتما خالي مي بود. برنارد شاو/
خسته م شد؛ واستادم جلو آینه م.ر : مـ شـ تـ مـ و فـ شـ ا ر د ا د م مـ حـ کـ م ِ سـ فـ ت /
آهسته گام برداشتن روی برف های لغزنده عصبی ام میکند...
من هر روز کوچکترین مسائل روزانه ام را هم در دفتر یادداشتم یادداشت میکنم فقط برای اینکه در پی مرور کردنهای مکررشان دلایل حساس و بسیار قاطع و بدون برو برگردی، علیه تو بدست آورم. من و دلتنگ و این شیشه ی خیس! یک نفر دلتنگ است... (papa)
الان با آمادگی کامل اومدم کامپیوتر رو روشن کردم، پنجره رو باز کردم، نشستم رو صندلی، دستام روی کیبورد، یه نفس عمیق کشیدم و حالا با چهره ای جدی میخوام بلندترین قصه ی زندگیم رو بگم: م.ر: حواست هست؟ حواست باشه خواهشن
الان با آمادگی کامل اومدم کامپیوتر رو روشن کردم، پنجره رو باز کردم، نشستم رو صندلی، دستام روی کیبورد، یه نفس عمیق کشیدم و حالا با چهره ای جدی میخوام بلندترین داستان زندگیم رو بگم: م.ر: با نقطه ویرگول تموم شد... حواست باشه!
تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته:
|
About![]()
تو ساکت باش و هیچ نگو من در سکوت بهتر میشنوم٬ تو را Archivesآبان 1388شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 Links
خونه خودم ( مرگستان ) |