|
... و ، او ناگهان به طرفم دوید و از دویدنش اینطور به نظر می آمد که انگاری داشته باشد حمله ور بشود. حمله ور شد و با مشت های گره کرده اش و صدایی که به سختی شنیده میشد گفت: « تــو !؟» تو چی؟ چه میخواست بگوید؟ آیا یک کلام آخر؟ آیا چیزی را فراموش کرده بود؟ آیا چیزی بود که فراموش شده باشد؟ یک درخواست بود؟ یک درخواستِ نرفتن؟ یک اتفاق؟ سازگاری یا ناسازگاری؟ چه بلایی داشت سرم می آمد؟ تنها یک آشفتگی بود؟ یک آشفتگی ِ همیشگی؟ آیا یک اشتباه بود؟ بله خیلی احتمالش میرود که تنها یک اشتباه باشد. من قوه ی ادراکم را چند ماهی است که منزل سابقم جا گذاشته ام. نمیدانم چه اتفاقی دارد می افتد. من قدرت درکش را ندارم. اما احتمالش میرود که یک اشتباه فاحش باشد. م.ر : آدم که سر به هوا شد، همان بهتر که سرش بین سنگ های آسیای آسیابانی پیر که موهایش را به شیوه ی بخصوصی سفید کرده است، جای بگیرد./
خانه ای دارم بی سقف، بی دیوار، بی در. سرتاسر پنجره است. پرده ها را هم که باد برد.
تو یه محله ی افتضاح از اون شهر افتضاح روی دیوار مدرسه ی استثنایی ها نوشته بود "بی بال پرواز کردن هنر ماست".
به نام خدا.
|
About![]()
تو ساکت باش و هیچ نگو من در سکوت بهتر میشنوم٬ تو را Archivesآبان 1388شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 Links
خونه خودم ( مرگستان ) |