تبليغاتX
___________________-.-__________________

___________________-.-__________________

papa

... و ، او ناگهان به طرفم دوید و از دویدنش اینطور به نظر می آمد که انگاری داشته باشد حمله ور بشود. حمله ور شد و با مشت های گره کرده اش و صدایی که به سختی شنیده میشد گفت: « تــو !؟» تو چی؟ چه میخواست بگوید؟ آیا یک کلام آخر؟ آیا چیزی را فراموش کرده بود؟ آیا چیزی بود که فراموش شده باشد؟ یک درخواست بود؟ یک درخواستِ نرفتن؟ یک اتفاق؟ سازگاری یا ناسازگاری؟ چه بلایی داشت سرم می آمد؟ تنها یک آشفتگی بود؟ یک آشفتگی ِ همیشگی؟ آیا یک اشتباه بود؟ بله خیلی احتمالش میرود که تنها یک اشتباه باشد. من قوه ی ادراکم را چند ماهی است که منزل سابقم جا گذاشته ام. نمیدانم چه اتفاقی دارد می افتد. من قدرت درکش را ندارم. اما احتمالش میرود که یک اشتباه فاحش باشد.

م.ر :  آدم که سر به هوا شد، همان بهتر که سرش بین سنگ های آسیای آسیابانی پیر که موهایش را به شیوه ی بخصوصی سفید کرده است، جای بگیرد./

+ 0(-.-)0 ت papa | |

خانه ای دارم بی سقف، بی دیوار، بی در. سرتاسر پنجره است. پرده ها را هم که باد برد.
اِی... شغل آبرومندی دارم. هر روز صبح زود وسط میدانگاهی، موقرانه، مینشینم و برای کسی مزاحمت ایجاد نمیکنم. الان سالهاست که دیگر حتی گدایی هم نمیکنم. کاسه ای دارم که از زمانهای قدیم مانده. کنارم است؛ اینجا زیر کُتم. عابران قدیمی -فقط از سر عادت و نه هیچ چیز دیگر- هر بار چیزی به من میدهند. و عابران جدید هم -فقط از سر تبعیت از پیشکسوتان و نه هیچ چیز دیگر- هر چه صلاح بدانند میدهند. میگذارند اینجا، زیر کتم، در کاسه ی قدیمی ام.
اِی... شکر! شغل آبرومندی دارم. صبح تا شب وسط میدانگاه مینشینم تا...
مهـــم نیست....
من شغل آبرومندی دارم. من تنهایی سکر آوری دارم. من سرم را هرگز روی شانه های کسی نگذاشته ام. من در همه حال سرم را روی گردنم نگه میدارم. من آدم مغروری هستم.
اِی... شکر! خانه ی درندشت و زیبایی هم دارم. هِــی... شکر! شغل آبرومندی دارم.

+ 0(-.-)0 ت papa | |

تو یه محله ی افتضاح از اون شهر افتضاح روی دیوار مدرسه ی استثنایی ها نوشته بود "بی بال پرواز کردن هنر ماست".

+ 0(-.-)0 ت papa | |

papa

به نام خدا.
آیا خسته اید؟ آیا هر روز صبح که چشمتان را باز میکنید به زمین و زمان فحش ناموس میدهید؟ آیا از نزدیکترین دوستانتان متنفرید؟ آیا میخواهید سر به تن هیچ بنی بشری نباشد؟ آیا احساس میکنید همه چیز تخمی است؟ آیا حوصله تان از زنده بودن بهم میخورد؟ آیا از مردن هم دل خوشی ندارید؟ آیا بدنتان دیگر به هات چاکلت هم جواب نمیدهد؟ آیا حالتان از درس خواندن بهم میخورد؟ آیا کار کردن آزارتان میدهد؟ آیا همسرتان لذتِ خیانت را درک نمیکند و شما را نمی بخشد؟ آیا مشکل خانوادگی دارید؟ آیا از ریزش موهای خود هراسانید؟ آیا از چاقی بیش از حد رنج می برید؟ آیا یقین حاصل شده است که خواهران گشت ارشاد همگی حرامزاده اند؟(Gohe sagaye Tokhme sag) و آیا با دیدن شما در خیابان رَم کرده و بهتان مشت و لگد پرتاب میکنند؟(Chosha Peda saga). آیا سر در گمید که به راستی روزگار به تخم شماست، یا شما به تخم روزگار؟آیا از مانتوهای طرح جدید اسهالتان عق میزند؟ آیا شما دوست پسر دارید و با دوستهای دوست پسرتان هم بعـــله؟ آیا شما تمام بدنتان میخارد یا فقط قسمت خاصی از آن خارش دارد؟  آیا زندگی مزخرف است؟ -- انتقام بگیرید. از خودتان انتقام بگیرید. از زمین و زمان انتقام بگیرید. از همسرتان با بهترین روش های مدرن انتقام بگیرید.
دوستان،آشنایان و سایر وابستگان... انتقام بگیرید عزیزان انتقام! یک بار انتقام از هزاران بار بخشش لذت بخش تر است. با جدید ترین متد های روز انتقام بگیرید تا شبها سر راحت به بالین بگذارید.
شب بخیر. بدروود

+ 0(-.-)0 ت papa | |