|
م . ر :دوستانی که به دلایلی مرده شدند مرده شدن خود را اینتجوری میگویند ...
چطور آدم میتونه به خودش اجازه بده به کسی ابراز علاقه کنه ؟ البته در شرایطی مثه کپی کردن CD که کپی رایت داره، در کشوری که قانون کپی رایت خیلی جدی گرفته میشه اما رعایت نکردنش اعدام نداره. من دلم میخواست اعدام داشت... سخت و محکم و خشن اما بدون دردسر... حس یه " لیوان" عرق کرده ی ویسکی پر از قالبهای یخ کاملا یک اندازه با تابش نور لامپ پر مصرف از اونایی که 90 درصد گرما میده روی یه میز حداقل با طرح چوب... مهمترین حسش نگاه کسیه که دلش میخواد ویسکی رو بخوره، و البته مهمترین قسمتش وقتیه که طرف ویسکی رو میخوره و انقدر متمرکز پایین دادن طمع نسبتا عجیب ویسکی میشه که یادش میره چطور لیوان رو گذاشت روی میز! شاید اگه خیلی فکر میکرد به کسی که ویسکی رو نچشیده بود حسودی میکرد، پیش خودشم میگفت حال آنکه ویسکی نچشیده به من حسودی میورزد... اما حس، فقط حس لیوان، شاید بهش بیشتر از همه خوش میگذره.
یه روز دیدم یه جایی بعضیا خیلی قدرت دارن! اصن دارن جولان میدن... شایدم نمیدادن... برا من که مهم نبود! اما ناراحتی بقیه و به رخ کشیدن قدرت و میدیدم... یه مدت گذشت دیدم، ای لعنت... ظاهرا خودم داشتم جولان میدادم... اما واقعا جولان نمیدادم... شاید اون بیچاره هام جولان نمیدادن... ولی من که ازشون ناراحت نشدم... شاید بد نباشه که کسی از منم ناراحت نشه... البته صد در صد اگه کسی ناراحت شد خیلی راحت میگم به درک... اصلا مهم نیست... فقط من از جولان دادن خوشم نمیاد... من که آدم بزرگی نیستم... من فقط میخوام خودم باشم... فقط میخوام کاری به کارم نداشته باشن... چقدر بعضیا خرن یا خودشونو میزنن به خریت ؟ یا احمقن ؟ شایدم خیلی عاقلن، من احمقم. هر گندی هستن وجودشون آزارم میده یا به هر حال حالم ازشون به هم میخوره. م . ر : بعضی رفتارها نتایج ذات آدمه، اما آدم برای داشتن گذشته ای پاکیزه در آینده ای درخشان، حالا انجامشون نمیده، در حالی که شاید اصلا آینده ی درخشانی براش رقم نخورده باشه. و در حالی که شاید یک انتخاب، تمام این انجام ندادنها رو بی ارزش کنه.
مرگ خوانشی از بودن است . گاهی اوقات ما هستیم که خوابیم . پس باید آن را ببینیم ، و گاهی دیگر خواب است که ما را می بیند . در هر دو، دو چیز به هم می رسند ، که هیچ کدام اجازه ی لمس دیگری را ندارد . فقط حس است که هست . دست ها از ترس نبودن آرزوی بودن دایم دارند . این بودن صرف انرژی است و به انواع موزیکال قابل اجرا ، و در بهترین نوع خود یک متن . با متن می شود شناخت ، این شناخت همان به مرگ رفت است از نبودن چیزی که حالا در متن می شناسیم و بودن ادامه دار می شود . به قول راوی رویا ها ، رویا «ترک چیزی برای نیل به چیزی ... » پس با نوعی ایثار نیز همراه است . مرگ فقط می طلبد ، ما اعجاز می کنیم و او باز نه شناخته می شود و نه چیزی را می شناسد ، این نوع ناشناختگی همه چیز بودن است و فراگیری مطلق .مرگ دایمن خودش را به چیزی خارج از خود ارجاع می دهد ، شاید برای اینکه آنجا ، آن داخل ، خالی است و با استفاده از همین ویژگی تاریکی مطلقش را می نویسد ، متن را می نویساند و بعد با خوانش مجدد آن « تامل من از مرگ بیش تر می شد » و آنوقت « خواندن با مردن خط مشترک دارد » م . ر : دست مرگ ، جراحتم را می درد ، آبی های قرمزم را نوازش می کند |
About![]()
تو ساکت باش و هیچ نگو من در سکوت بهتر میشنوم٬ تو را Archivesآبان 1388شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 Links
خونه خودم ( مرگستان ) |