تبليغاتX
___________________-.-__________________

___________________-.-__________________

دلم یه عشق فوری میخواد. شاید یه جورایی Fast Love منظورمه...
مثلاً یکی بیاد زود عاشق هم شیم.. زود هم به شخصیت های اصلی هم پی ببریم. یعنی کودک.. که نه! حیوونِ عوضی ِ کثافتِ دستِ خودمون نیستِ طبیعتمونِ ی درونمون زودتر خودنمایی کنه.. خلاصه بعدش مجبور بشیم تند تند بز برقصونیم برا هم.. زود از هم متنفر شیم.. زود بهم بزنیم.. دوباره: شکست عشقی بازم!!
بعد خیالم راحت شه که هنوزم همه چی مثل همیشه ست! (به پت پت بیوفتم باز...)
بعدش، آروم میگیرم، فکر کنم؛

 از این حِسا الان، میخوام خب...

+ 0(-.-)0 ت papa | |


عشق، صریح ترین توهم است! توهم انتخاب آ د م ی از میان آ د م ها..
بخواهم در یک جمله بگویم، فکر میکنم  اینگونه شود: " عشق، توهم ِ انتخاب{ی}، برای تجسم خوب{ی}هاست."
عاشق میشویم که دوست داشتنیهامان را مُتِوَهِمانه(!)، به زیبایی، تجسم کنیم!
در واقع: توهم ِ انتخابِ یکی از بین همه، برای تجسم ِ چیزهایی که گاهاً دوست میداریم و میخواهیم، در او !؛

+ 0(-.-)0 ت papa | |

+ 0(-.-)0 ت papa | |

بعضی وقتا خیلی از فکرای مهم زندگی میتونه بستگی به سایز شلوار آدم داشته باشه، بعضی وقتام به قد آدم ! بعضی وقتام آدم میره تو یه مهمونیه 3 نفره که نهایت میشه 4 نفر... بعد میبینه بعضیا چقدر همه چی رو ساده میگیرن بعد بعضیا چقدر بعضی چیزا براشون مهمه ؟ بعد آدم نمیدونه کدوم کارو باید بکنه ؟ بی خیال باشه ؟ یا بی خیاله بی خیالی بشه !؟

نتیجه اخلاقی:

دنیای ما متشکل شده از تلاش یک مرد برای براورده کردن آرزوی یک مرده و خیلی نتایج دیگه...

+ 0(-.-)0 ت papa | |

عمو یادگار/ مَردِ کینه دار/ مستی یا هشیار !؟/ خوابی یا بیدار !؟/

+ 0(-.-)0 ت papa | |

زندگی با مرده ها زیباست ...

+ 0(-.-)0 ت papa | |

مرد جوانی بود که دارای چند مدال طلا بود، به خدا اعتقادی نداشت ...
شبی مرد جوان به استخر آموزشگاهش رفت ، چراغ خاموش بود ولی ماه روشن بود و همین برای شنا کافی بود .
مرد جوان به بالاترین نقطه ی تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه بزند.
ناگهان سایه ی بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد...... !!
احساس عجیبی تمام وجودش را گرفت............. !!
از پله ها پایین آمد و چراغ را روشن کرد ....... !!
آب استخر برای تعمیر خالی شده بود...... !! 

 برگرفته از یه کتاب بود .....

+ 0(-.-)0 ت papa | |

دلم نمیخواهد نور هرگز پایش را در اتاق تاریک من بگذارد !

نه... نمیخواهم ...!!

هیس ........

میخواهم در این خلسه باقی بمانم ....

میترسم که هر حرفی یا حرکتی خرابش کند ...

 

من ... ؟!!

 

+ 0(-.-)0 ت papa | |


دلم میدونی چی میخواد ¿
.
.
.
.
یکم بیا جلوتر
دساتو بده من...
¿؟
.
.
.
.
چقدر ترسیدن بده!
من فقط میخواستم یکم...
چقدر ترسیدن..
خیلی..
 لعنتی!
.
.
.
.
سر بده آواز هق هق
خالی کن دلی که تنگه
گریه کن گریه قشنگه

+ 0(-.-)0 ت papa | |

به نظرم جالب اومد :

ــ بابایی !
ــ جونم .
ــ "بابایی" رو چه جوری مینویسن ؟!
ــ دفـــترتو بیار ...... اینجوری .
ــ " من " رو چه جوری مینویسن ؟!
ــ اینجوری ..... میخوای چی کار ؟!
ــ " دوستت دارم " رو چه جوری مینویسن ؟!
ــ اینجوری...... بذار کارمو بکنم ، بسه دیگه !!
ــ بابایی .....
ــ بابایی و درد ، برو بازی کن .
ــ باشه فقط میخوام بدونم " قد یه دنیـــــــا " رو چه جوری مینویسن ؟!

 

من باز چرامونی گرفتم ...... البته نمیخوام دوباره مخ بترکونم  ...فقط چرا هیچ وقت نمیگن خر بالدار قاطر بالدار الاغ بالدار....چرا میگن اسب بالدار؟!!

+ 0(-.-)0 ت papa | |

دلمون به این مرغ عشقا خوش بود. اینا هم انگاری بیمعرفتی توشون رایج شده ... شنیده بودم اگه یکیشون بمیره اون یکی هم طاقت نمیاره و میمیره .... ولی الان دقیقا شیش ماهه یکی از مرغ عشقای دوستم مرده ولی اون یکی از غصه ی زیاد تو این مدت کلی هم تپل تر شده .... هه ....لابد تو دلشم همش میگه : خیال نکن نباشی بدون تو میمیرم گفته بودم عاشقم .... خب .... حرفمو پس میگیرم ...ای داد بیداد.... تنهـــا حیوونی که دوسش دارم قـــــــــــــــــــــــــــــــو ...البته مرام گاوم دوست دارما .... ولی خب اونم فقط به زبون میاره شاید در عمل اینجوری نباشه ( همون که نمیگه من میگه مارو میگم ...) نمیدونم .... و لی قــــــــو یه چیز دیگه ست معرفت اونارو با چشم خودم دیدم ...وقتی جفتش میمره انقدر میشینه بالاسرش تا خودشم بمیره (اگرم نمیره دیگه هیچ وقت جفت گیری نمیکنه ... )
بازم ایووول به مرام و معرفت اونا .... ماها که .... هه ... بیخیال ...

کاش زندگی هم دنده عقب داشت .....!!!

 

I don't want to became so independet

That i will think

I can make it entirely on my own or be so free

That i will not want

To share my life with some one or be in such total control

That i wont be able to say

I want you

I need you

and I Love you always

 

"Thomas R.Dudley "

+ 0(-.-)0 ت papa | |

درگیر ماجرای کثیفی هستم؛
میدانم! آخرش هم مجبور میشوم خودم را ترانه ای کنم و بچپانم در حنجره ای(ات)، تا بلکه گاهی حنجره ای(ات) به اوج برسانَدَم.
مدتهاست که  دیگر «اوجی» را حس نکرده ام... انگار همه چیز با دقتِ تمام، در طول یک خط ممتد-بسیار محتاطانه- در حرکت است که مبادا..
ببین! نگاه کن: همه چیز تا ته فرو رفته است در گذشته ام؛
با من بیا: شروع میکنیم، شروع و پایان را هم مشخص. با هم آشنا میشویم، عاشق میشویم و سالها در کنار هم مسالمت آمیز عشقمان را یدک میکشیم و تحمل میکنیم... تا اینکه یک روز در رستورانی دنج و بکر-سخت میبوسمت- و تو به بهانه ای-شاید به بهانه ی صحبت با تلفن و یا رفتن به دستشویی- ترکم میکنی، من هم از فرصت استفاده میکنم و برای همیشه ترکت میکنم. بعد از چند دقیقه بر میگردی، میبوسی ام، اما من برای همیشه ترکت کرده ام. دلیل خاصی هم ندارم.  درکل.. من احتیاج به تجربه دارم. احتیاج به از نو آشنایی.. از نو عاشق شدن.. از نو بوسیدن حتی.. احتیاج به زندگی؛
از یک نواختی ها احساس زندگی درد(از دل درد هم بدتر است) بهم دست میدهد.
مدتهاست که  دیگر «اوجی» را حس نکرده ام...
درگیر ماجرای کثیفی هستم؛

+ 0(-.-)0 ت papa | |

تنها مرزی که حقیقت دارد مرگ است . از ماوراء آن خبری نداریم . اما کسی که ُمرد مرده . از سر حد زندگی گذشته است .استحاله . شاید حشره ای چسبیده به سقفی ـ شاید گلی آویخته بر سر شاخه ای . مرزهای دیگر هم در زندگی هستند اما تاریخ مرزها را محو می کند یا به هم می ریزد . می شود به جای تاریخ گفت زمان یا زمانه . زمان می گذرد ‌و می گذرد تا ادمی به صورت یک خشت کهنه از یک بنای

مخروبه در می آید.......

و

این آخر خط است.

بارها شده است که رویدادهای زندگی ما را به مرزهایی رسانده است . آیا همتش را داریم که زندگی نوی پس از یک خط درست کشیده شده در پیش بگیریم و آدم دیگری بشویم و تصور عمیقی از انسانیت برای خودمان بسازیم ؟

شک دارم.

بیشتر ما از تغییر هراسانیم .

+ 0(-.-)0 ت papa | |

فقط و فقط زنده باد عکس چه گوارایی که رو در اتاقم آویزونه!
هیشکی تخمشم نیست!!!
اینو همین الان که دارم میگم فهمیدم!

فکر که میکنم، میبینم خیلی لنگ در هوام...
میدونی چقدر سخته که..

همه چیز خیلی پیچیده شده..این مکاتب مزخرف.. ایسم های حال بهم زن.. به هیچ دردی هم نمیخورن.. جالبش اینه که اینروزا حتی به یکی بخوای بگی دوسِت دارم، قبلش باید کلی مطالعات فلسفی و تاریخی و جامعه شناسی کرده باشی که یه وقت...

فکر که میکنم، میبینم خیلی لنگ در هوام...
میدونی چقدر سخته که..

+ 0(-.-)0 ت papa | |

وقتی خوب دقت میکنم، هیچ چیز در اطرافم کوچکترین تغییری نکرده است. اما همه چیز متفاوت تر از همیشه به نظر میرسد..
چطور بگویم... مدام همه چیز یک جوری است...
 الان احساس میکنم که...
خب نه! هیچ احساسی نمیکنم. چون دارم استراحت میکنم. من وقتی استراحت میکنم دیگر هیچ احساسی ندارم. نه خوشحالم و نه غمگین..

+ 0(-.-)0 ت papa | |