تبليغاتX
___________________-.-__________________

___________________-.-__________________

یکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .

سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : ...

سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه هاش گاگول ژل زد به موو با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند ...

                                                                                      نویسنده : نامی

+ 0(-.-)0 ت papa | |

 

     بيل گيتس پولدارترين فرد روي زمين ميگه : شما وقتي به پدر و مادرتون ميگين که اونها خيلي کسل کننده و قديمي هستند يادتون باشه اونها وقتي به سن شما بودن يا مثل شما بودن يا از شما شادتر

متن زير تقريبا سرگذشت اکثر کسانيست که قدر عزيزترين چيز زندگيشون را نميدونند و شايد سرگذشت تک تک ما :

وقتی که تو 1 ساله بودی، اون (مادر) بهت غذا میداد و تو رو می شست و به اصطلاح تر و خشک می کرد تو هم با گریه کردن و اذيت کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی

وقتی که تو 2 ساله بودی، اون، بهت یاد داد تا چه جوری راه بری تو هم این طوری ازش تشکر می کردی که ، وقتی صدات می زد ، محل نميگذاشتي و فرار می کردی

وقتی که 3 ساله بودی، اون ، با عشق تمام غذایت را آماده می کرد تو هم با ریختن ظرف غذا ،کف اتاق ، ازش تشکر می کردی

وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خرید تو هم، با رنگ کردن میز و ديوار ازش تشکر می کردی تا نشون بدي چقدر هنرمندي !

وقتی که 5 ساله بودی، اون لباس شیک به تنت کرد تا به تعطیلات بری تو هم، با انداختن خودت تو گِل، ازش تشکر کردی

وقتی که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد تو هم ، با فریاد زدنِ : من نمی خوام برم!، ازش تشکر کردی

وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی خرید تو هم، با پرت کردن توپ به پنجره همسایه کناری، ازش تشکر کردی

وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی ميخرید تو هم، با چکوندن (بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر ميکردی

وقتی که 9 ساله بودی، اون ، هزینه کلاس هاي اضافي تو رو پرداخت تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای یاد گیری ازش تشکر کردی و بجاش فقط فکر مسخره بازي بودي

وقتی که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو معطل تو بود و رانندگی کرد تا تو رو از تمرین فوتبال به کلاس تقويتي و از اونجا به جشن تولد دوستانت ببره تو هم ، با بیرون پریدن از ماشین، بدون اینکه پشت سرت رو هم نگاه کنی ازش تشکر کردی

وقتی که 11 ساله بودی اون تو و دوستت رو برای دیدن فیلم به سینما برد تو هم ازش خواستی که در یه ردیف دیگه بشینه و بگذاره که راحت باشين و اينجوري ازش تشکر کردی و زحمت کشيده !

وقتی که 12 ساله بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلویزیون و ماهواره بر حذر داشت تو هم، صبر کردی تا از خونه بیرون بره و کار خودت را بکني و و اينجوري ازش تشکر کردی

وقتی که 13 ساله بودی، اون بهت پیشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی تو هم، ايجوري ازش تشکر کردی : تو سلیقه ای نداری ، من هر جور راحتم زندگي ميکنم ، قيافم مثل اين بچه بسيجي ها باشه خوبه !

وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزینه اردو یک ماهه تابستانه تو رو پرداخت کرد تو هم،ازش تشکر کردی ، با فراموش کردن زدن يک تلفن يا نوشتن یک نامه ساده

وقتی که 15 ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگیره و ابراز محبت کنه
تو هم با قفل کردن درب اتاقت! نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشه و اينجوري ازش تشکر کردی که خستگيش کاملا در بره

وقتی که 16 ساله بودی، اون بهت یاد داد که چطوری ماشینش رو برونی و به تو رانندگی یاد داد تو هم هر وقت که می تونستی ماشین رو بر می داشتی و می رفتی و بعضي وقتها هم خوردش ميکردي

وقتی که 17 ساله بودی، وقتیکه اون منتظر یه تماس مهم بود تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اینطوری ازش تشکر کردی

وقتی که 18 ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصیلی دبیرستانت، از خوشحالی گریه می کرد تو هم ، بخاطر اين همه زحمتي که برات کشيده بود تا تموم شدن جشن، پیش مادرت نیومدی

وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهریه دانشگاهت رو پرداخت، همچنین، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد تو هم با گفتن يه خداحافظِ خشک و خالی ، بیرون خوابگاه ازش جدا شدي ، به خاطر اینکه نمی خواستی بهت بگن بچه مامانی و اون هموم جا خشکش زد

وقتی که 20 ساله بودی، اون، ازت پرسید که، آیا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟ تو هم ، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره من خودم واسه زندگيم بلدم تصميم بگيرم

وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پیشنهاد يک خط مشی برای آینده ات داد تو هم، با گفتن این جمله ازش تشکر کردی : من نمی خوام مثل تو باشم ، فکراي تو قديمي است و دنيا عوض شده

وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصیلی دانشگاهت در آغوش گرفت تو هم ازش پرسیدی هزینه سفر به اروپا را برام تهیه ميکنی

وقتی که 23 ساله بودی، اون، برای اولین آپارتمانت ، بجاي کاد يه عالمه اثاثیه داد تو هم پیش دوستات بهش گفتي : اون اثاثیه ها چقدر زشت هستن

وقتی که 24 ساله بودی، اون دارایی های تو رو دید و در مورد اینکه ، در آینده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد تو هم چون ديگه هيکلت بزرگتر از اون شده بود با دریدگی و صدایی (که ناشی از خشم بود) فریاد زدی : مــادررر ، لطفاً ، با من کل کل نکنيد اعصاب ندارم

وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزینه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گریه می کرد بهت گفت که: دلم خیلی برات تنگ می شه تو هم بجاش یه جای دور رو برای زندگیت انتخاب کردی که مادرت مزاحم نباشه

وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طریق شخص دیگه ای فهمید که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد تو هم با گفتن این جمله ،ازش تشکر کردی، "همه چیز دیگه تغییر کرده" و چون خانومت ميخواست بره پارک فوري قطع کردي

وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا سالگرد وفات پدرت رو یادآوری کنه تو هم با گفتن"من الان خیلی گرفتارم" ازش تشکرکردی و بهش تسليت گفتي

وقتی که 50 ساله بودی، اون، ديگه خيلي پير بود و مریض شد و به مراقبت و کمک تو احتیاج داشت تو هم با سخنرانی کردن در مورد اینکه والدین، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی

و سپس، یک روز بهت ميگن مادرت در تنهائي مرده و چند روز بعد جنازه بو گرفته اون را همسايه ها پيدا کردن و تو ............ و تو راحت ميشي ، اما تمام کارهایی که تو (در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود میاد چون ديگه کسي نيست که فقط بخاطر خودت نه بخاطر چيزهاي ديگه ، تو رو از صميم قلب دوست داشته باشه

اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بیشتر از همیشه بهش محبت کنی ... و، اگه زنده نیست، محبت های بی دریغش رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر و از خدا بخواه که اونها را بيامرزه

همیشه به یاد داشته باش که به مادرت محبت کنی و اونو دوست داشته باشی، چون در طول عمرت فقط یک مادر داری ولي هزاران دوست ، هزاران فرصت تفريح ، هزاران ساعت وقت براي کارهاي ديگه و .........

امروز وقتي مادرم را ديدم رويش را ميبوسم و بهش ميگم ماماني دوستت دارم و به دوستانم هم ميگم که من از ته قلبم مامانم را دوست دارم


+ 0(-.-)0 ت papa | |

موضوع انشا = شرح یک مسابقه ی فوتبال از زبان توپ

آخ   آخ   آخ ! عجب شوت محکمی به من زد این علی دایی !   فکر کنم دارم میرم توی ابرا!  آی آی آی ! سرم خورد به تیرک دروازه ! عجب محکم هم خورد. فکر می کنم سرم داره میشکافه!  ا…ااین چیه؟ دسته؟ دست کی؟  آها…فهمیدم این دست دروازه بانه. ولی عجب دست گنده ایم داره!  ا…چرا این قدر تاریک شد؟ اه  اه  اه!زبونم خورد به دستکش کثیف دروازه بان !  وای !باز دارم میرم توی آسمونا.دارم میرم طرف یه برزیلی. نمی دونم اسمش چیه؟چولو؟ پلو؟پاپا؟خاخا؟ حالا اسمش هر چی می خواد باشه چه اهمیتی داره؟ 6 ثانیه به پایان وقت اضافه مونده.باز رفتم توی آسمون. کم کم داره بدم میاد  از این آسمون گنده بک! 1ثانیه مونده! افتادم روی زمین! بازی تموم شد! هورا…برزیل برد!  3 به1 به   نفع برزیل !

+ 0(-.-)0 ت papa | |

من چقدر حس همذات پنداری میکنم با آن دسته از موجوداتی که هر شب یک فصل شلوارشان را میکشند پایین و حسابی میرینن و میشاشن و میگوزن به  این زندگی بعد هم میگیرند با خیال آسوده میخوابند...
من هم صبح ها با استشمام بوی عن و شاش و گوزشان زندگی جدیدی را آغاز میکنم!

+ 0(-.-)0 ت papa | |

من مشکوکم.. خیلی هم مشکوکم!!
به همین خاطر است که وقتی حرف میزنی هیچکدام از حرفهایت را نمیفهمم. چون تمام مدت به این فکر میکنم که آیا این صدا واقعاً مال توست، یا مال کیست؟
اگر مال توست پس چرا من انقدر شک میکنم؟
اگر مال کیست پس چرا تماماً حرفهای تو را میگوید؟
من مشکوکم.. خیلی هم مشکوکم!!

+ 0(-.-)0 ت papa | |

میدونید...
من مطمئنم که حتماً یه روزی میمیرم!
پس خواهش میکنم وقتی مردم هی به هم بگین که من از قبلتر خودم میدونستم که قراره بمیرم...
آخه کلاً خوشم میاد از این آدمایی که وقتی میمیرن..
 مردم تا مدتها هی میگن که آره فلانی خودش میدونست دیگه رفتنیه!

+ 0(-.-)0 ت papa | |

وقتایی که خیلی گریه نمیکنم.. یعنی وقتایی که خیلی گریه دارم اما نمیکنم.. یعنی دقیقاً اون وقتایی که هی بغضمو قورت میدم که هیچ حیوونِ عوضی ای نتونه اشکامو ببینه مثانه م فوراً درد میگیره!
احتمالاً باید بشاشم به همه چی تا...

+ 0(-.-)0 ت papa | |

یه چند لحظه صبر کنید ...

 

+ 0(-.-)0 ت papa | |

آهای خره منظور من از این نوشته ها حقیقت روزگاره نه اینکه به کسی توهین کنم    اصلا من توهین میکنم به همه چون همه حقیقت رو می خوان مخفی کنن ولی من می گم . ولی کلی دیشب به خودم حال دادم این مرده خودشو آد کرده و کلی با خودش دردودل کرد یه بار این کارارو انجام بذین و به ولی به خودت دروغ نگو !!! 

+ 0(-.-)0 ت papa | |

+ 0(-.-)0 ت papa | |

+ 0(-.-)0 ت papa | |

 

وقتی موش تو سوراخ نمیره خب باید زور بزنه دیگه ...از تو حرکت از خدا هم بیخیالی.... سری هم که درد نمیکنه بیخود که درد نمیکنه باید انقدر دستمالیش کرد تا درد بگیره ... من اگه بیل زنم چرا باغچه م گل نداره ؟! ... مارگزیده عمراً از هیچ ریسمانی نمیترسه چون یه بار گزیده شده میدونه چه حالی میده... کوهم به کوه رسید اما تو به من،نُچ ... با دُم شیر ور نرو کثیف میشی دیوونه ... خواهی نشوی رسوا درشو زود بذار ... خواستن خیلی مسخره است(چون نتوانستن است) ... شتر دیدی زیارت قبول... وقتی یه چشتو ببندی به جای یه کاسه نیم کاسه رو میبینی ... دندون اسبو (اعم از پیش کشی یا غیر پیش کشی) حتماً مسواک بزن ... یه جوال دوز به خودت بزن شونصدتا سوزن به بغلیت ... همه ی بقالا چاخانن چون شکلات صبحانه شون یه جوریه ... اندکی صبر، دارن سحرو دفن میکنن ...و الی الاخر (!)

~~~

خوک خیلی بی شخصیته(دُرس مثل تو) ، نه ...؟

+ 0(-.-)0 ت papa | |

جسمم له است !
روحم درد میکند !
صدایم کر شده !
مغزم .... آها مغز که نداشتم ... هیچی !
گوشم بلند بلند میخندد !
بناگوشم هی خمیازه میکشد !
کمی آنطرف تر کنار سلولهای خاکستری یک نفر با کلنگ به جان مغز متروکه ی من افتاده است، گویی ابله میخواهد بکوبد برج بسازد !
هنگام زبان درازی کردن به استاد نسبتاً محترم بینش اسلامی زبانم کش آمده ... در دهانم جا نمیشود !
چشمهایم فلج شده اند !
ویلچر دستهایم کجاست ؟!
لبهایم هم دائماً در حال جویدن دندانهایم هستند !
پاهایم لال شده اند ... آخر صبح تا شب ماده تبصره ها را متر میکنند !
حنجره ام ...
افکارم زخم عفونی برداشته اند !
سایه ام دروغ میگوید ! (دیوانه کدام سایه ؟! )
در چند سطر قبل یادم رفت بگویم علاوه بر اینکه لبهایم دندانهایم را میجوند ، بوسه های تو را هم عق میزنند !
راستی ...
این آینه ی من کجاست ؟
اووووه ....
پناه بر شیطان ... این جانور کیست که بر و بر مرا نگاه میکند ؟

 ~~~

زنجیر کفش ندارم :( تعادل هم که ندارم ... پس احتمالاْ لیز ....

 

+ 0(-.-)0 ت papa | |

وقتی رو پر یه مرغی یه لکه وجود داره تمام مرغا به خاطر اینکه فکر میکنن اون لکه دونه است هی بهش نوک میزنن.هر کی که از کنارش رد میشه یه نوکی بهش میزنه و اونا انقدر این کارو تکرار میکنن تا از اون لکه که هیچی هم نیست یه زخم بزرگ درست میکنن که همون زخمه باعث مردن اون مرغ بیچاره میشه................!

+ 0(-.-)0 ت papa | |

نردبان این جهان همه اش ما و منی است ... !

عاقبت این نردبان افتادنیست... !

لاجرم هر کس که بالاتر نشست... !

استخوانش سخت تر خواهد شکست... !

 

اگر لانه نیست..... پرنده که هست !

چه میهمانان بی دردسری هستند مردگان

نه به دستی ظرفی را چرک میکنند

نه به حرفی دلی را آلوده

تنها به شمعی قانعند

و اندکی سکوت !

+ 0(-.-)0 ت papa | |

امشب باید مثل آدم بشینم خیلی خوب و متین فکرهایم را بکنم.
آره میدانم. من هیچوقت فاکِر خوبی نبودم.
اما امشب مجبورم.. باید بفاکمشان! میفهمی؟

+ 0(-.-)0 ت papa | |

یعنی واقعاً هیچوقت هیچ جای مناسبترتر و بهترتری جز دل من واسه شاشیدن موجود نمیباشد¿؟

+ 0(-.-)0 ت papa | |

همه خفه شین لطفاً..
میخوام نق بزنم.. عر بزنم.. زر بزنم.. زار بزنم...
 خستمه.. خیلی خستمه...

 

+ 0(-.-)0 ت papa | |

  

 

  1545

+ 0(-.-)0 ت papa | |

+ 0(-.-)0 ت papa | |

+ 0(-.-)0 ت papa | |

اشکبوس اینو حتما بخون ...

این زن مرده را کسی نمی شناسد

این زن مرده را که ظرف می شوید

برای خودش غذا می پزد

به تنها گیاهش آب می دهد

جلوی آینه لباس عوض می کند

نه! همه می گویند حالش خوب است

چرا که هنوز نفس می کشد و قلبش می زند

چرا که هنوز زیباست و سرپا

همه می گویند ادا در می آورد!

نه! این زن مرده را کسی نمی شناسد

جز من که هر شب در رختخواب با او دست و پنجه نرم می کنم

و هر صبح از دیدنش در آینه یکه می خورم.

+ 0(-.-)0 ت papa | |

 

داناييم
به ناتوانی ام افزود

ای کاش آن حقيقت عريان محض را
هرگز نديده بودم

+ 0(-.-)0 ت papa | |

" مرده " وعشق ومیل و نفرت ودردم را
در غربت شبانه قبرستان
موشی به نام مرگ جویده است

        

+ 0(-.-)0 ت papa | |

 i love u

+ 0(-.-)0 ت papa | |

+ 0(-.-)0 ت papa | |

فاصله ها چه جوری پر میشن ؟
اگر همه ی عالمو جمع کنم بیان برینن بین ِ "من" و "تو" فاصله هامون پر میشن؟

 

+ 0(-.-)0 ت papa | |

من از اشتباهاتی که تو این مدت کردیم میگم. (دوتایی "با هم" کردیم!)
اون مثل آدمهای روشنفکر و خیلی خوب سرشو تکون میده.
من از احساسات تخمیم میگم.
اون مثل آدمهایی که هیچوقت کوچکترین لغزشی نداشتن زل میزنه تو چشام.
من از اینکه گه میخوره شبا عین خرس میوفته میخوابه خرناس میکشه میگم.
اون آروم سرشو تکون میده میگه: همه چی درست میشه عزیزم! ناراحت نباش!

تو دلم میگم: عنه گهه کثافت!
اونم هیچی نمیگه فکر کنم خوشش اومد!

+ 0(-.-)0 ت papa | |

من خیلی میترسم. همه ش میترسم زندگیم درست اون لحظه ای تموم شه که خیلی دوست دارم تموم نشه.
من خیلی میترسم. همه ش میترسم چون زندگیم درست اون لحظه هایی که میخوام تموم شه هی کش میاد.
من آدم ترسویی نیستم اما اینروزا من خیلی میترسم!

+ 0(-.-)0 ت papa | |

باور کن دنیا ارزش نداره..
بیا حداقل بشینیم تا آخر عمرمون یه بازی خوب کنیم. تو بشین رو بروم تا آخر عمرت فقط به من فکر کن.. دنیا که ارزش نداره! همه اضافین!

+ 0(-.-)0 ت papa | |

از این آدمهای بی آزار خیلی خوشم می آید. آنها که وقتی حوصله شان سر میرود و از شدتِ کلافه گی به مرز جنون میرسند باز هم کاری به کار دیگران ندارند. و در این لحظات، شیرین ترین تفریحشان این است که بنشینند و به خودشان ایمیل برنند!خب... میخواستم بگویم کلاً از خودم خوشم می آید.. دیشب از زور بی کاری 12 تا میل به خودم سند کردم! و جالب ترش اینجاست که با کلی هیجان با حوصله  تک تکشان را باز کردم که ببینم داخل شان چه خبر است!

+ 0(-.-)0 ت papa | |

وقتایی که نیستی همیشه خیلی دوسِت دارم. بعدش که میای ریده میشه تو همه احساسم! میشه هیچ وقت نیای؟

+ 0(-.-)0 ت papa | |

 

 ببخشین.. قیمت این بلوز چقدر است ؟
_ بلوز ؟ آها.. قیمت آن 8 تا شونه تخم مرغ است.

 

+ 0(-.-)0 ت papa | |

hum..!!? uhum

 

_ ای بابا.. تو هنوزم تو این وانفسا ایدز نگرفتی.. ؟!!
_ ...!!!

+ 0(-.-)0 ت papa | |